خیلی دوستت دارم

بی تو هرگز

 عشق من می دانی ؟

بی صدای تو دلم می میرد




+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 13:6  توسط زینب  | 

سلام دوست گلم سیمین جون . التماس دعا دارم عزیز

"گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است"

ناز نفست قناری


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 12:50  توسط زینب  | 

مولای من دستم را بگیر و رهایم نکن

میترسم در آن مردابی غرق شوم که تو را نیافته بودم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391ساعت 10:54  توسط زینب  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391ساعت 11:43  توسط زینب  | 

هرگز به آدم ها نخند !!

مطالبت قشنگ و دوست داشتنیه داداش مرتضی. ان شاالله موفق باشی...


+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت 15:39  توسط زینب  | 

تولده.......هورااااااااااا***




+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 1:31  توسط زینب  | 

تولدت مبارک**********



+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 1:18  توسط زینب  | 

چه خوب ميشد مي آمدي

مي آمدی و اين سكوت رابرهم مي زدي وحق مي آمدوباطل مي رفت

آن وقت مردم بحرين ديگردرسختي نبودند.درجنگ نبودند

ديگراگرتو مي آمدي آمريكاادعاي حقوق بشرنميكرد كمسيون نمي گذاشت

اگرتو مي آمدي آل سعود ديگرشيعه كشي راه نمي انداخت

واي آقا

چه خوب مي شد مي آمدي ودنيايم راگلستان مي كردي

نه چرادنياي من!دنياي تمام عالميان را گلستان ميكردي

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 0:54  توسط زینب  | 

شبنم جووووووون....

سلام دوستای گلم...

با شبنم تو  مینی بوس دانشگاه آشنا شدم...

بووووس شبنم جوووو...ن


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 23:15  توسط زینب  | 

فردا تولد داداش بزرگمه.....

      *********************

تولدت مبارک داداش من...

ان شاالله سربلند دنیا و آخرت باشی...



+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 19:11  توسط زینب  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 13:3  توسط زینب  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 12:57  توسط زینب  | 

این صدا از کجاست؟ "ان شاالله خبر آمدنش"

همین حالا...

آمده ای  میدانم

نبودی؟

درست حدس زدم...

تو اینجانبودی...

بودی؟

اگرهم بودی نمی فهمیدمت

تو کی آمدی؟

چرا پیدایم نبودی؟

آه

دلم سنگین تر از قبل و من همچون دلم در مردابم

مرداب گناه

هوای بی تو بودن سخت دلگیرست

اما...

تو بودی و من نبودم

همان جایی که باید باشم و نیستم...

خداوندا یبدارم کن...

 از این خواب .

از این کابوس بس طولانی و دردناک

احساس میکنم دراین کابوس لطمه ها خورده ام...............صدایم می لرزد

مگرگریه کرده ام؟

آه آنقدر از خود بی خبرم که نمیدانم کجایم و چه کرده ام؟

        و تو کجایی؟

                                           من گمشده ام   

   در این مرداب ناآگاهی

تو بودی و مرا از آن بیرون آوردی....

آن تالابی که مرا تا سر در خورد فرو برده بود....

 تو کیستی؟

تو را میشناسم.......................؟

تو کیستی؟

ناشناس من....

آیا تو همانی که دیگران آمدنت را چشم به راه بودند...

 آمدی ....؟

آری آمدی........

 تورا مولامیخوانمت..

 چه زیبا

مولا...

صدایت را شنیدم...

اما در گمانم که بود...؟

آه

ای وای

تا به حال نمیدیدمت...

نمیخواندمت....

نمیشنیدمت...

آه...

 صدای وجودم آتشم میزند و این تویی که با امدنت جلوه ای  آرامش بخش بر وجودم نهادی.

مولای من دستم را بگیر و رهایم نکن

میترسم در آن مردابی غرق شوم که تو را نیافته بودم...

مولای من حلالم کن...

یامهدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 18:35  توسط زینب  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 12:24  توسط زینب  | 

چی کسی جز من و تو می داند

و دلم همچون آسمان، پر از ابرهای بارانی ست

تو میدونی...

چه بدشومه

هوای خونه ی شخصی که از روی تو محرومه

تو میدونی...

توخیلی وقته میدونی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 12:22  توسط زینب  | 

خودغافلم...

پشت سر گذاشتم شب های دوری را

 و در انتظار...

چه بسیار گریه ها و چشم انتظاری ها...

آمدنت برایم آرزو گشته و تو خوب این را میدانی...

  و من غافل از آنکه خود با تو سر جنگ دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 12:14  توسط زینب  | 

سلاااااااااااااااااااااام...*

زهرا خانم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 22:47  توسط زینب  | 

معلم من

خدا ی مهربونم

 یا ربی

دوستت دارم

چراکه دوستم داری و دروغ نگفتی که دوستم داری

و

من این رو از تموم حرفهاوتمام موجودیتت تو وجودم فهمیدم

خدایا دوستت دارم و این تویی که تنها لیاقت عشق رو داری

یار ب العالمین        دوستت دارم...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 17:53  توسط زینب  | 

یا الله

سوره 29 آيه 42
خدا مى‏ داند هر آنچه را كه جز او مى خوانند و
هم اوست‏ شكست‏ ناپذير سنجيده‏ كار
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 11:54  توسط زینب  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 8:45  توسط زینب  | 

میدونی...*

عشق من !

بی صدایت چقدر

روز بی حالست

شب غمین و دلتنگ

جاده و جنگل و دریا

                            همگی باخته رنگ

دل خورشید سیاه و سرد است

ماه ، دیوانه ء شبگرد است

 عشق من می دانی ؟

بی صدای تو دلم می میرد

موج سر گشته ء نا پیدایم

روی دریاچه ء تنهایی

بی تو هر دم نفسم می گیرد

 

چی کسی جز من و تو می داند

قصه ء دوری ما ؟

رنج مهجوری ما ؟

وین جدا بودن مجبوری ما ؟

 

وای از این درد که درمانش نیست

وای از این راه که پایانش نیست

پر پروازم کو ؟

در گلو قدرت آوازم کو ؟

عشق من می دانی ؟

تویی آهنگ حزین دل من

اولین همسفرم

آخرین منزل من

(¯`·¸•´¯)آیینــۀ دق(¯`·¸•´¯)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 7:29  توسط زینب  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1391ساعت 0:57  توسط زینب  | 

! ........*

چیکار کنم ؟    داری منو تنها میزاری

دوستت دارم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1391ساعت 0:52  توسط زینب  | 

بگذارید تمام کاینات را در آغوش بردارم .....شاید سو سویی نزدیکتر


شدم.......به اویی که این همه از او دورم .


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1391ساعت 0:41  توسط زینب  | 

بيا واين كويردلهايمان  را شكوفه باران كن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391ساعت 0:38  توسط زینب  | 


چه بی اندازه بی رحمی...

هنوز با اشاره ی توست
که درون سینه ام
توفان رخصت می یابد
تا دریای خاموش ِ
درونم را به خروش درآورد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 13:9  توسط زینب  | 

دلم تنهاست...

   از چشمهای تو دورم...

                        تو خیلی وقته میدونی...

نمی فهمی...                چه بی اندازه بی رحمی...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 13:0  توسط زینب  | 

میدونی...


                     هنوز همانجايي هستم كه بودم

                  همانقدر تنها و هميشه براي تو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 17:44  توسط زینب  | 

چه عاشقانه...

چه خوب ميفهمي در دلم چه ميگذرد
چه خوب معنا ميكني نگاهم را
چه عاشقانه ميشنوي حرف هايم را
پاسخ دل گرفته ام را با عشق ميدهي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 17:40  توسط زینب  | 

غمگینم...

دلم باراني بي بهانه مي خواهد

****************************************


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 0:13  توسط زینب  |